ماجرای حکیم
و سوالهای پسر زیرک
در روزگاری در شهری مردمی کم سواد زندگی می کردند و حکیمی در آنجا بود که بسیار ادعای فضل و سواد داشت .
اما روزی در حالی که حکیم در حال سخنرانی برای مردم بود پسرکی 7-6 ساله در جلسه وی حاضر شد و گفت :
مسئلتم یا حکیم (یعنی سوال دارم ) ؟ ![]()
حکیم گفت : بچه جان تو را چه به سوال برو تیله ات را بازی کن !
اما وقتی اصرار کودک را دید گفت بپرس اما مختصر !
پس پسرک گفت یا حکیم آیا این گوشت گاو که می خوریم حلال است؟
حکیم لبخندی زد و گفت آری چطور ؟ 
پسرک گفت : آیا هنگامی که گاو نر با گاو ماده با هم آمیزش می کنند و از آن بچه بوجود می آید خطبه عقدی جاری ساخته اند تا به هم حلال گردند ؟
حکیم متعجب گفت معلومه که نه !
پسرک دوباره گفت پس اگر خطبه نخواندند نتیجه آن است که فرزندی که از این دو گاو بهم رسد نامشروع باشد و حرام زاده و خوردن آن جایز نباشد! ![]()
پس حکیم لختی بیاندیشید و وقتی به نتیجه نرسید پسرک را از مجلس بیرون انداخت .
و گفت : نیم وجبی هم برای ما آدم شده!
دوباره روزی پسرک در سر مجلس سخن حکیم حاضر شد و گفت :
مسئلتم یا حکیم پس حکیم گفت امروز چه می گویی ؟
پسرک گفت یا حکیم آیا خداوند پستان زنان را برای شیر دادن آفریده ؟
حکیم گفت : بله !
دوباره پسرک پرسید پس چرا مردان از این پستانها لذت می برند ؟ ![]()
حکیم گفت : البته خداوند این پستانها را برای لذت هم آفریده البته لذت حلال !
دوباره پسرک پرسید اگر خداوند پستانها را برای لذت آفریده چرا به جای دو عدد ده عدد پستان نیافریده که هم لذت بیشتر برای مردان باشد و هم شیر بیشتر برای فرزندان !!!
دوباره حکیم که جوابی نداشت عصبانی گشت و وی را بیرون انداخت !
و روزی دیگر پسرک در مجلس حکیم حاضر شد و تا خواست سوال بپرسد ؟؟ !!
حکیم سریع گفت : ببین بچه جان اگه سوال این دفعت هم 18+ هست همین حالا بزن بیرون !
پسرک گفت : نه امروز سوال من 7- است و مربوط به خودم .
حکیم نفسی کشید و گفت: بپرس . 
پسرک گفت : مادر و پدر من قصد دارند از هم جدا گردند و حکم این بوده که پدر من باید از من مراقبت کند در حالی که من دوست دارم با مادرم زندگی کنم .
حال سوال من این است که من مدتی را در کمر پدرم بودم و مدتی را در شکم مادرم تا بدنیا آمدم پس چه فرقی بین این دو است که اولویت باید با پدرم باشد؟
حکیم فکر کرد جواب را یافته پس با خوشحالی گفت :
ها ! ببین پدرت چند ساله بود که تو بدنیا آمدی ؟ 
پسرک گفت : 26 ساله !
حکیم گفت : پس تو در مدت 25 سال در وجود پدرت بودی و وی تو را حمل می کرد در حالی که فقط یک سال در وجود مادرت بودی حال خودت بگو کدامیک مستحق تر است ؟
پسرک گفت : باز هم زدی به سنگ حکیم ! ![]()
چرا که پدرم من را 25 سال حمل کرد در حالی که من دراین 25 سال خیلی زور میزدم 1 گرم بیشتر نبودم !!!
به عبارتی پدرم در ازای هر سال من را یک گرم جابجا کرده اما مادرم وقتی من در وجودش بودم در یک سال به طور متوسط یک کیلو و نیم از وجود مرا حمل می کرده و یا به عبارتی 1500 گرم و باز به عبارتی 1500 سال !
و اگر 1500 را از 25 سال کم کنی 1475 سال باقی می ماند یعنی مادر من 1475 سال بیشتر از پدرم مرا با خود حمل کرده !!!
حال تو بگو کدامیک مستحق ترند ؟ ! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس گویند که در آن روز حکیم از آن شهر برفت




- اگه گفتی فرق گردش در ایران و پاریس چیه؟
در پاریس هر وقت بخوای شما گردش بکنی از ماشین پیاده میشی ولی در ایران شما هر وقت بخوای بگردی سوار ماشین میشی...
- اگه گفتید فرق یه مجرم تو ایران با مجرم در کشورهای دیگه چیه؟ 
در همه جا ادم اول جرمش معلوم میشه بعدش زندانی میشه ولی تو ایران اول ادم زندانی میشه بعدش تازه مشخص میشه که طرف مجرمه....
- اگه گفتی فرق محل کار امریکاییها با ایرانییها چیه؟ 
مردم امریکا تو خونه استراحت میکنن و در خیابانها تفریح ولی مردم ایران توی خونه تفریح میکنند در اداره استراحت میکنند و در خیابان کار...
- اگه گفتی فرق یه ماشین توی ایران با بقیه جاها چیه؟ 
توی کشورهای دیگه (مثل بلژیک) وقتی یه ماشینو بخری از قیمتش کم میشه ولی توی ایران وقتی یه ماشینو بخری به قیمتش اضافه میشه....
- اگه گفتی فرق سیستم اداری کشور کانادا با سیستم اداری ایران چیه؟ 
توی کشور کانادا چون کار مردم رو راه میندازن از اونا پول میگیرن ولی توی ایران چون جلوی کار مردم رو میگیرن از اونا پول میگیرن....
- اگه گفتی فرق موسیقی توی ایران با بقیه جاها چیه؟ 
در همه جای دنیا وقتی موسیقی توی یه مکان عمومی پخش بشه صدا رو زیاد میکنند و وقتی توی خونه پخش میشه صداشو کم میکنند.. ولی توی ایران وقتی در خانه اون را پخش میکنن صدای اون رو زیاد میکنند و وقتی در یه مکان عمومی اون رو پخش میکنن صدای اون رو کم میکنند
- اگه گفتی فرق یه ادم موفق توی ایران با بقیه جاها چیه؟ 
بقیه جاها وقتی یکی به موفقیت بزرگی میرسه همه به اون نزدیک میشند تشویقش میکنن و حتی کمکشم میکنند ولی در ایران وقتی یکی به موفقیت بزرگی دست پیدا بکنه همه ازش فاصله میگیرن رابطشون رو باهاش قطع میکنن و جلوی کارش رو هم میگیرند...
*/* حالا شما بگید فرق ما ایرانیها با هم تو چی میتونه باشه؟؟ 
داستان های محشل نی نی
محشل هستم...چال سالمه....بابا و مامانم از هم طلاخ هستند...من با بابام زندگیح میکنم …بیشتل وختا هم تو خونه تهنا هستم... لوزا که بابام می له سل کال منو میفلسته مهد کودک
املوزتو مهد خانممون بهم یه جایزه داد... به خاطله نقاشیه قشنگی که کشیده بودم...عسکه یه بابا و یه مامان بود که دست دختلشونو گلفته بودن! خانممون بوسم کلد و گفت چلا هل لوز اینو میکشی عسیسم....!؟ منم گفتم چون که بابا و مامان دوس دالم! بعد خانممون دوباله بوسم کلد و گلیه کلد! ...من نمیدونم چلا گلیه کلد...من که بچه ی بدی نیستم !
وختی اومدم خونه بابام نقاشیمو زد به دیفال اتاقم...بعد بوسم کلد...بعد یه علوسک گونده بلام خلید... از اونا که حلف از خودشون دل وکنن !!!
لاستی یه نینیه جدید اومده بود مهد ! اسمش مملیه! انقد خنده داله...! نینیه هااااااا ولی مامانش به موهاش جل میزنه! شلوالشم تا زیل گلدنش میکشه بالا....! بعد اومد پیشه من گفت دوس دختلم میشی؟
منم گفتم باید از بابام اجازه بگیلم! بچه مایه دالی به نظل میلسه...جون میده واسه تیخ زدن!
املوزیاد گلفتم از یک تا بیست بشملم...به خدا لاس میگم...کول شم اگه دولوغ بگم... نیگا کن : یک، دو، سه، چال، پنج، شیش، هفت، هشت، نوه ، ده ، یاسده ، دواسده ، سیسده ، چال ده ، پونزده ، شونزده ، هیوده ، هیژده ، نوزده ، بیس...هااااااااااااا...هااااااا...هااااااااا ...!
املوز تو مهد زنگ آخل خانم ناظم اومد تو کلاس و گفت : بچه ها هفته ی آینده جلسه ی اولیا و ملبیانه!!! همه ی بچه ها با دهنای باز مات مونده بودن! بعد من بلند گفتم : خانم ای اولیا و ملبیان که وگفتی...ای یعنی چه!؟ یه دفه کلاس از خنده منفجل شد! خانم ناظم گفت محشل بلو اون گوشه ی کلاس وایسا ... دو تا دستا با یه پا بالا !!!
عصلی ماهواله یه فیلم نشون داد که آدم بزلگا توش لباس نپوشیده بودن...بعد لو هم خوابیده بودن و هی تکون تکون میخولدن...من خیلی تلسیدم...زود تیفیلزیونو خاموش کلدمو دویدم لفتم تو اطاخم...دلم از پشت بستم ...!!!
شب بابا با یه خانومه اومده بود خونه...! خانمه خیلی آلایش بود!... بعد هی با بابا می خندیدن...! خانومه یه شوکولات به من داد و بوسم کلد !... بابا گفت ایشون خاله هستن!...از همکالان هستن...! بعد بابا به من گفت محشل جان شما بلو تیفیلیزیون نیگا کن !... بعد لفتن تو اتاخ بابا...من خاله دوس ندالم ...من مامان دوس دالم !
دیلوز که بابا سل کال بود من لفتم یواشکی آلبوم عسکای علوسیه بابا و مامانو نیگا کلدم! خدایی مامان عجب تیکه ای شده بود اون شب ! ولی هل چی نیگا میکلدم تو عکسا، انگال من نبودم تو علوسیشون ! کجا بودم پس؟!!! حتما" موقع عسک گلفتن توی اون اتاق بودم!... آله!
املوزتیفیلیزیون کالتون " هاچ زنبول عسل" لونشون داد...من خیلی از این کالتون خوشم میاد...چون هاچ هم مثه من دنپال مامانشه...من هی با اون همذات پندالی میکنم !
منو بابا هل جمبه میلیم خلید...بعد والد یه مغازه که شدیم یه مامانه یه نینی داشت که تو بغلش بود... بعد نینیه تا منو دید خیلی جدی گفت : تتله پته ته له ته ته... ! من از خنده افتادم لو زمین...نینیه یه نگاه عاقل اندل سفیه به من کلد مث اینکه من زمون آدمیزاد حالیم نمیشه! بعد با آخم گفت : تتله پته...؟؟!! من باز منفجل شدم از خنده ! بعد با مامانش لفتن بیلون از مغازه...وقتی داشت میلفت باز داشت یه چیزایی می گفت که فکل کنم داشت فحش میداد !
بابا هل لوز یه نوشابه هایی میخوله که بد مزه است...یه بال من یواشکی لفتم سل یخچال یه خولده ازش خولدم بهدش استفلاغ کلدم !
تازشم بابا بهضی وختا سیگال میکشه...من یه بال بش گفتم بابا سیگال نکش که ملیض میشیاااااا...بعد بابا سیگالشو خاموش کلد و گفت باشه عسیسم...! قلبون دختلم بلم که انقدل به فکل باباشه !
لاستی بابا یه چادل نماز خوگشل باسم خلیده...انقدر خوگشله...بعد من بلد نیستم نماز بخونم فقط چادل نمازمو می پوشم و هی مگم خدایا یه علوسک گونده ی گونده بلام بخل !
بابا میگه خدا خیلی بزلگه...حلف نینیا لو گوش میده...بعد من گفتم: بابا خدا بزلگتره یا یه آپالتمان؟!... بعد بابا بوسم کلدو خندید !
املوز جلسه ی اوهلیا و ملبیان بود…همه با ماماناشون اومده بودم…من با بابام اومده بودم… بهد از جلسه که همه لفتن.... خانممون گفت محشل جان شما بلو با مملی بازی کون… منو بابات میخوایم دل باله ی کمک و همیالی به ملدسه صحبت کونیم... ! منم لفتم... از دول که نیگا می کلدم بابا و خانممون همش بلند بلند می خندیدن...من نمی دونم کمک و همیالی به ملدسه کجاش خنده داله !!!... چلا هل خانومی با بابا صحبت میکنه یه دفه دختل خاله میشه !!!
بهد از ملدسه وختی خواستم سوال ماشین بابا شم دیدم یه خانومی صندلیه جولو نشسته سل جای من...! منم لفتم صندلیه عخب نشستم...! بابا گوفت : ایشون خاله هستند...منم گوفتم : میدونم لابد از همکالان هستند ؟!!... بهد بابا با خانومه خندیدند...! بهدش سه تایی لفتیم سینما...من همون اول فیلم خوابم بولد...آخلای فیلم که بیدال شدم دیدم اون خالهه هم سلشو گوذاشته لو شونه ی بابا و خوابش بلده ...!!!
شب داشتم چیسپ با ماست میخولدم و تیفیلیزیون نیگا می کلدم ... دیدم بابام تو اون اتاخ داله نماس میخونه... زودی یه مشت چیسپ بلداشتم و دویدم چادل نماسمو سل کلدمو کنالش واستادم تا نماس بخونم... من چیسپ میخولدمو هر کالی که بابا میکلد تکلال میکلدم ...بهدش بابا خواست کلشو بذاله لو مهرمنم چون مهل نداشتم خواستم کلمو لو مهل بابا بذالم که کله هامون خولد به هم ...!
تازشم بابا باسم یه گیتال خلیده و هل لوز تو خونه گیتال یادم میده...! میگه تا سلت به اینا گلم باشه مث مامانت بیچ نشی!!! من گوفتم بابا بیچ یهنی چی اما بابا جواب نداد...! بابا بهضی شبا تو اتاخش گلیه میکنه...نمی دونم چلا...من بابالو دوس دالم...!
من نمی دونم این خانوم ما چلا با من اینقد مهلبون شده...! بدجولی هوامو داله...!هی هل لوز ازم میپلسه :
محشل جون بابا خوبه...؟ منم میگم : آله !!! بهد میگه :سلام ما لو خیلی خیلی بهش بلسون...! منم میگم : باشه!!! بهد میگه :یادت نله هااااااااااااا...!عجب سیلیشیه!
زنگ آخل تو مدلسه یه دهوای حسابی شد...! یه پسله ی کلاس دومی اومد لوپ منو گلفت...! بهدش مملی اومد هولش داد و بش گوفت: ملتیکه مگه خودت خواهل و مادل ندالی...؟ پسله گوفت: به تو چه بچه پل لو...!؟ بهد مملی گفت به من چه...؟دوس دختلمه... !!! بهد پسله پلید لو مملی و زدش...! بهد منم پلیدم لو پسله و گوششو گاز گلفتم...! بهدش همه ی نینیا پلیدن لومون و یه دهوای بلله ای راه انداختن...!
بهد از ظهل با بابا میخواستیم بلیم شهل بازی…بهداومدیم دم دل که سوال ماشین بشیم... بابا دید که کلید ماشینو تو خونه جا گوذاشته…! بهم گفت محشل جان همینجا باش تا بلم بالا وبیام…بهدش من همونجا مونتظل موندم…بهدش دوتا پسله از اونجا لد میشدند…یکیشون بم گوفت : چطولی خانوم خوگشله…!!!
بهدش وختی داشتن میلفتن اون یکی گوفت : اوووووووووووووف… این بزلگ بشه چی میشه…! من وختی بزلگ شدم میخوام دکتل بشم…!
ادمه اين داستان در ادامه مطلب ....
ادامه مطلب>>>
** هفت روش براى جلوگيرى از ماهواره **








از اين روشها بهتر سراغ دارید ؟؟ اگه دارید منو هم با خبر کنید ![]()
![]()
![]()
دوستان عزیزم سلام
پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز باستان و آغاز سال 2567 ایرانی رو به تمام آریاییان
این کره خاکی شاد باش می گویم




















بیائید در این واپسین ساعت های سال ۸۶
زیبا ترین جملات بهاری را به یکدیگر هدیه کنیم.
سعی کنیم متن ها کوتاه و بهاری باشد.
این هم متن کوتاه من تقدیم به همه شما ها
![]()








![]()
عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستوهاي شاد، خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك مي رسد اينك بهار





